X
تبلیغات
متافیزیک - چیستی و چگونگی مرگ از دیدگاه قران

چیستى و چگونگى مرگ

  ماهیت و حقیقت مرگ چیست؟ امرى عدمى است یا مخلوق؟

غالباً تصور مى شود مرگ امرى عدمى و به معناى فنا است، ولى این برداشت هرگز با آن چه در قرآن مجید آمده و دلایل عقلى به آن رهنمون مى شود موافق نیست.مرگ، از نظر قرآن امرى وجودى است; یک انتقال و عبور از جهانى به جهان دیگر است و لذا در بسیارى از آیات قرآن، از «مرگ» تعبیر به «توفى» شده که به معناى بازگرفتن و دریافت روح به وسیله فرشتگان است. در بعضى آیات، مرگ، صریحاً مخلوق خدا شمرده شده است: (الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَوة); کسى که مرگ و زندگى را خلق کرد.

در روایات اسلامى تعبیرهاى مختلفى درباره حقیقت مرگ آمده است: امام جواد(علیه السلام) مى فرماید: هُوَ النَّومُ الَّذى یَأْتیکُمْ کُلَّ لَیْلَة اِلاّ اَنَّهُ طَویلٌ مُدَّتُهُ، لا یَنْتَبِهُ مِنه اِلاّ یَوْمَ القِیامَةِ; مرگ همان خوابى است که هر شب به سراغ شما مى آید، جز این که مدتش طولانى است و انسان از آن بیدار نمى شود تا روز قیامت! از این که در مباحث مربوط به برزخ آمده که حالت اشخاص در برزخ متفاوت است، مى فهمیم که مرگ  فنا و نابودى نیست

*  مفهوم حیات و مرگ را از دیدگاه قرآن کریم بیان کنید؟

**  در تعبیرهاى معمولى، موجود داراى حیات و زنده به چیزى گفته مى شود که نمو، تغذیه، تولید مثل و جذب و دفع و احیاناً حس و حرکت داشته باشد، ولى معناى واقعى حیات عبارت است از: «علم» و «قدرت» و در حقیقت با علم و قدرت، موجود زنده از غیر زنده تشخیص داده مى شود، امّا نمو، حرکت، تغذیه و تولید، لازمه حیات نیست، بلکه لازمه موجودهاى ناقص و محدود است. حیات در قرآن کریم به زندگى عادى انسان، حیوان و نبات، حیات دینى و ایمانى و به حیات آخرت اطلاق شده است. (مریم، 31; انبیاء، 30; نحل، 65; یس، 70; انعام، 122; فجر، 24 و...)

«موت» در مقابل «حیات» است. پس نبود هر حیاتى مرگ خواهد بود. اصطلاح رایج مرگ عبارت است از: انتقال از جهانى به جهان دیگر، نه فنا و نیستى. بنابراین امر وجودى است و مخلوق خداوند مى باشد. خداوند در این باره مى فرماید: (اَلَّذى خَلَقَ المَوتَ والحَیوةَ لِیَبلُوَکُم اَیُّکُم اَحسَنُ عَمَلاً); او کسى است که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید.

از دیدگاه قرآن حیات واقعى، حیات آخرت است. آن جا سراسر حیات است و مرگى نیست، ولى حیات دنیا همراه با مرگ است.

*  تفاوت موت، فوت و وفات را بیان کنید؟

**  براى دانستن فرق سه واژه «موت، فوت و وفات» کافى است که معانى استفاده شده آنها را در قرآن بدانیم و با هم مقایسه کنیم: «فوت» به دو معنا در قرآن به کاررفته است: الف) از دست دادن: (لِّکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُم); ]این را بدانید[تا بر آن چه از دست شما رفته اند اندوهگین نشوید. ب) به معناى اختلاف و اضطراب: (الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَـوَ ت طِبَاقًا مَّا تَرَى فِى خَلْقِ الرَّحْمَـنِ مِن تَفَـوُت فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَىمِن فُطُور);[ همان که هفت آسمان را طبقه طبقه بیافرید. در آفرینش آن ]خداى [بخشایشگر هیچ گونه اختلاف ]و تفاوتى[ نمى بینى. باز بنگر، آیا خلل ]و نقصانى [مى بینى؟

وفات و توفى به معناى گرفتن تمامى یک چیز به کار رفته است.

موت در معانى گوناگونى در قرآن آمده است:

الف) در مقابل قوه نامیه موجود در انسان، حیوانات و نباتات;

ب) از بین رفتن قوه احساس;

ج) از بین رفتن قوه عاقله (جهل);

 د) براى تشبیه هر امرى که زندگى را تیره کند (موت در این معنا غیر حقیقى است و به صورت مجاز به خاطر شباهت، به مرگ حقیقى اطلاق مى شود);

 هـ) به معناى خواب;

 و) در مقابل حیات و از بین رفتن قوه حیوانى و جدایى روح از بدن.

*  آیا قرآن کریم، روح و جان را یکى مى داند؟ ـ البته منظورم معناى روح نیست ـ اگر یکى است، پس چرا حیوانات با انسان ها فرق دارند؟ و اگر دوتاست، آیا انسان هر دو را داراست؟ در این صورت آیا بدن بدون روح، ولى با جان، ممکن است؟ چرا هنگام خواب روح مى رود، ولى انسان زنده است؟

**  روح و جان به یک معنا است. واژه روح، عربى و واژه جان، فارسى است. آن چه میان دانشمندان اختلاف است درباره روح و نفس است که آیا این دو یک چیزند یا دو حقیقت مى باشند. خداوند متعال مى فرماید: (وَ یَسْـَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّى) و درباره روح از تو مى پرسند، بگو: روح از ]سنخ[ امر پروردگار من است.

کلمه «روح» در لغت، به معناى نفس و مبدأ حیات است که موجود جاندار به وسیله آن، قادر بر احساس و حرکت مى شود.

قرآن کریم در برخى آیات، روح و نفس را یکى مى داند و با اشاره به قبض ارواح توسط فرشتگان، مى فرماید: (اللَّهُ یَتَوَفَّى الاَْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِى قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الاُْخْرَى إِلَى أَجَل مُّسَمًّى إِنَّ فِى ذَ لِکَ لاََیَـت لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ) خداوند ارواح را هنگام مرگ، به تمامى باز مى ستاند و ارواحى را که نمرده اند، هنگام خواب مى گیرد; سپس ارواح کسانى که فرمان مرگشان را صادر کرده است، نگه مى دارد و ارواح دیگرى را ]که باید زنده بمانند[ باز مى گرداند، تا سرآمدى معیّن. در این امر نشانه هاى روشنى است براى کسانى که اندیشه مى کنند!

خداوند در آیه فوق، با تعبیر «توفّى» درباره قبض روح و جان انسان ها سخن مى گوید و روح و نفس را به یک معنا گرفته است.

روح در تمام موجودات زنده موجود است، ولى مراتب آن متفاوت است.

مرتبه اى از روح که در گیاهان وجود دارد، «روح نباتى» نام دارد و مرتبه اى از روح که در حیوان ها موجود است، نفس سیّاله یا روح حیوانى نام دارد. مرتبه اى از روح که در انسان وجود دارد، نفس ناطقه انسانى نام دارد. انسان داراى مراتبى از روح است که اگر بُعد حیوانى پیدا کند، «نفس اماره بالسوء» مى شود و اگر بُعد انسانى به آن داده شود، «نفس لوامه» یا «مطمئنه» یا «راضیه» و «مرضیه» و ... مى گردد. در امامان معصوم روحى وجود دارد که به آن «نفس قدسیه» گفته مى شود، که نسبت آن به نفس ناطقه انسانى همانند نسبت نفس ناطقه انسانى به نفس سیّاله حیوانى است.

روح حیوانى و نباتى به مجموعه اى از نمو، تغذیه، تولید مثل، حس و حرکت اطلاق مى شود. انسان نیز داراى روح حیوانى و نباتى است.

افزون بر آن، روحِ انسان مستقل است و گاهى به این بدن مادى تعلق مى گیردو گاه از آن جدا مى شود. «روح» انسان ها نیز مراتبى دارد. برخى از انسان هاداراى روح شریف و قوى هستند و بعضى نیز از روحى ضعیف ـ در بُعد انسانیت ـبرخوردارند.

*  فلسفه مرگ چیست؟

**  فلسفه و هدف مرگ و حیات، آزمایش انسان است: (تَبَـرَکَ الَّذِى بِیَدِهِ الْمُلْکُ وَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَىْء قَدِیر * الَّذِى خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَوةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ); پربرکت و زوال ناپذیر است کسى که حکومت جهان هستى به دست او است و بر همه چیز قادر است. همان کسى که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدامتان نیکوکارترید و او شکست ناپذیر و بخشنده است.

زندگى انسان در دنیا محدود است و هر حیاتى با مرگ همراه خواهد شد، در این جا نخستین سؤالى که پیش مى آید، این است که هدف از این حیات و مرگ چیست؟ قرآن مجید در آیه شریف، نخست آفرینش مرگ و حیات را به عنوان نشانه اى از قدرت بى پایانش معرفى مى کند، سپس مى فرماید: هدف از این آفرینش آزمایش حسن عمل است، آزمایشى که به معناى پرورش انسان ها و هدایت آنها به سوى مسیر قرب پروردگار است

*  چگونه هنگام خواب روح از بدن جدا مى شود؟

**  از دیدگاه قرآن حقیقت انسان به روح اوست. اگر روح نباشد، انسان به جسم بى حرکت و مرده تبدیل مى شود; همان گونه که هنگام مرگ روح از بدن جدا مى شود، در موقع خواب هم روح از بدن جدا مى شود، با این تفاوت که در موقع مرگ ارتباطش به طور کامل قطع مى شود و به بدن برنمى گردد، امّا در موقع خواب ارتباطش کاملا قطع نشده، بلکه کم مى شود و دستگاه درک و شعور از کار مى افتد و چون ارتباطش به طور کامل قطع نشده به همین خاطر قسمتى از فعالیت هایى که براى ادامه حیات بدن ضرورت دارد; مانند: ضربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و... ادامه مى یابد. و چون روح انسان در هنگام خواب از بدن جدا مى شود، (شبیه حالت مرگ) و با حواس ظاهرى ارتباط ندارد، حقایق بیشترى را درباره آینده و یا امور پنهانى درک مى کند و این امر، اساس رؤیاهاى صادقه را تشکیل مى دهد.[امّا چگونگى جداشدن روح از بدن هنگام خواب، براى ما قابل درک نیست.

*  تفاوت خواب و مرگ چیست؟ آیا انسان به هنگام مردن مانند خواب رفتن، چیزى را درک مى کند؟

**  در دو قسمت به پاسخ پرسش  مى پردازیم: الف) مردن مثل خواب است; ب) همان طور که انسان در خواب متوجه چیزهایى است، در مرگ و پس از مرگ نیز متوجه چیزهاى بیشترى مى شود.

در مورد قسمت اول، این توضیح لازم است که مرگ و خواب، شباهت بسیارى به هم دارند، ولى یک تفاوت عمده و اساسى میانشان هست که آنها را از هم متمایز مى سازد و آن این که خداوند هم در مرگ و هم در خواب روح انسان را قبض مى کند، امّا در مرگ دیگر روح به بدن باز نمى گردد و دستگاه مغز آدمى تعطیل مى شود، ولى در خواب، فقط بخشى از دستگاه مغز تعطیل مى شود و روح دوباره به بدن باز گردانده مى شود: (اللَّهُ یَتَوَفَّى الاَْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِى قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الاُْخْرَى إِلَى أَجَل مُّسَمًّى); خداوند ارواح را به هنگام مرگ به تمامى باز مى ستاند و ارواحى را که نمرده اند نیز به هنگام خواب مى گیرد; سپس ارواح کسانى را که فرمان مرگ آنها را صادر کرده، نگه مى دارد و ارواح دیگرى را ]که باید زنده بمانند [تا سرآمد ]وقت [معیّنى باز مى گرداند.

به این ترتیب، روشن مى شود که خواب برادر مرگ و شکل ضعیفى از آن است. از امام جواد(علیه السلام) سؤال شد مرگ چیست؟ فرمود: مرگ همان خوابى است که هر شب به سراغ شما مى آید، جز این که مدّتش طولانى است و انسان از آن بیدار نمى شود تا روز قیامت.

در مورد قسمت دوم سؤال، باید چنین توضیح داد: چنان که انسان در خواب چیزهایى را متوجه مى شود، پس از مرگ نیز در مقیاس وسیع تر مسائل رامى فهمد. وقتى انسان مى میرد، پرده از مقابل چشمان او کنار مى رود و عالَمىفراتر از عالم دنیا را مشاهده مى کند. در آن عالَم، محدودیت هاى این عالموجود ندارد و زمان و مکان در آن جا مطرح نیست. زندگى آخرتى در مقایسه بازندگى دنیایى، بسیار عمیق تر و پر دامنه تر است; قرآن کریم در این موردمى فرماید: (وجاءَت سَکرَةُ المَوتِ بِالحَقِّ ذلِکَ ما کُنتَ مِنهُ تَحید * ونُفِخَ فِى الصّورِذلِکَ یَومُ الوَعید * وجاءَت کُلُّ نَفس مَعَها سائِقٌ وشَهید * لَقَد کُنتَ فى غَفلَة مِنهـذا فَکَشَفنا عَنکَ غِطَـاءَکَ فَبَصَرُکَ الیَومَ حَدید); و سرانجام سکرات ]و بى خودى درآستانه [مرگ، حقیقت را ]پیش چشم او [مى آورد ]و به انسان گفته مى شود [این همان چیزىاست که تو از آن مى گریختى و در صور دمیده مى شود; آن روز، روز تحقق وعده وحشتناک است. هر انسانى وارد محشر مى گردد در حالى که همراه او حرکت دهنده و گواهى است. ]به او خطاب مى شود[ تو از این صحنه ]و دادگاه بزرگ [غافل بودى و ما پرده را از چشم تو کنار زدیم و امروز چشمت کاملا تیزبین است.

*  با توجّه به این که روحِ انسان در زمان و مکان محصور نیست و مى تواند به آینده برود، آیا روح انسانى که در خواب است مى تواند به روز قیامت برود؟

**  روح انسان مى تواند در خواب اخبار قیامت و آینده دور را به دست آورد و ازآن جا خبر گیرد. از برخى آیات قرآن استفاده مى شود که پاره اى از خواب ها انعکاسى از آینده دور یا نزدیک است. آیات 36 تا 43 سوره یوسف، رؤیاى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که در سوره فتح آیه 27 آمده و خواب حضرت ابراهیم(علیه السلام) که در سوره صافاتآیه 102 آمده، از جمله این آیات است. از این آیه ها استفاده مى شود که دستگاهگیرنده حساس روح آدمى، از طریق ارتباط مرموزى، مى تواند از حوادث آیندهخبر آورد. خواب در اسلام حرکت روح به سوى عالم ارواح شمرده شده است.روح انسان در عالم خواب، قالب مثالى (برزخى) به خود مى گیرد و به پروازدر مى آید و عوالمى را سیر مى کند که در بیدارى میسر نیست; این آگاهىبستگى به تکامل روحى افراد دارد، لذا تنها بعضى از ارواح به آنها آگاه مى شوند;همان گونه که براى برخى از اولیاى خداوند متعال در بیدارى نیز چنین چیزىممکن مى باشد.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) بنابر آن چه در روایت معراجیه آمده است، در عالم بیدارى و از نزدیک، بهشت و جهنم را مشاهده فرمودند.

احتضار و قبض روح

*  به هنگام مرگ و احتضار، انسان چه حالاتى دارد و یا چه امورى را مشاهدهمى کند؟

**  برخى از حالات و مشاهدات در هنگام احتضار عبارت است از:

1. سکرات مرگ

سکره مرگ حالتى شبیه به مستى است که بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ، به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده اى به انسان دست مى دهد و گاه بر عقل او چیره مى گردد و او را در اضطراب و ناآرامى شدیدى فرو مى برد: (وَ جَآءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَ لِکَ مَا کُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ) و سرانجام سکرات مرگ به حق فرا مى رسد ]و به انسان گفته مى شود [این همان چیزى است که از آن مى گریختى!

2. مرور سریع به تمامى عمر، اولاد، اعمال، دوستان و...

امام على(علیه السلام) در این باره مى فرماید: ...کم کم مرگ در آنها نفوذ کرده، میان آنها و زبانشان جدایى مى افکند، در حالى که او در میان خانواده خویش است، با چشمش مى بیند و با گوشش مى شنود، عقل و هوشش سالم است، اما نمى تواند سخن بگوید! در این مى اندیشد که عمرش را در چه راه فانى کرده؟! و روزگارش را در چه راهى سپرى نموده است؟! به یاد ثروت هایى مى افتد که در تهیه آن چشم بر هم گذارده و از حلال و حرام و مشکوک جمع آورى نموده و... درحالى که هنگام جدایى و فراق از آنها فرا رسیده است و... 

3. مشاهده اهل بیت(علیهم السلام)

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: از دوستان و دشمنان ما کسى نمى میرد، مگر آن که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)و امیرمؤمنان و امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) را مى بیند ]و آنها نیز[ او را مى بینند و بشارت مى دهند و اگر از غیر دوستان ما باشد آنها (پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام)) را مى بیند درحالى که احساس بدى مى کند.

 امام صادق(علیه السلام)، درباره بشارت مؤمنان به هنگام احتضار، از سوى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) استناد به این آیه شریف مى کند که خداوند متعال مى فرماید: (الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ کَانُوا یَتَّقُون * لَهُمُ الْبُشْرَى فِى الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ فِى الاَْخِرَة) همانان که ایمان آورده و پرهیزکارى ورزیده اند. در زندگى دنیا و آخرت مژده براى آنان است.

4. تهدید و ارعاب براى منافقان و کافران، بشارت و تحیت براى مؤمنان

منافقان:

(فَکَیْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَـئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبَـرَهُمْ); پس چگونه ]تاب مى آورند [وقتى که فرشتگان ]عذاب[، جانشان را مى ستانند و بر چهره و پشت آنان تازیانه مى نوازند؟

کافران:

(وَلَوْ تَرَى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلَـئِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَـرَهُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ) اگر ببینى هنگامى که فرشتگان ]مرگ[ جان کافران را مى گیرند و بر صورت و پشت آنها مى زنند و مى گویند: عذاب سوزان را بچشید.

مؤمنان:

(الَّذِینَ تَتَوَفَّـهُمُ الْمَلَـئِکَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلَـمٌ عَلَیْکُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ) همان کسانى که فرشتگان جانشان را ـ در حالى که پاکند ـ مى ستانند ]و به آنان [مى گویند: درود بر شما باد، به ]پاداش[ آن چه انجام مى دادید، به بهشت درآیید

5. وسوسه شیطان براى نابودى ایمان

از مسائل مهم به هنگام مرگ تلاش شیطان براى از بین بردن ایمان است. راه خلاصى آن، تسلط بر دلایل ایمان و اصول عقائد با ادله قطعى و صفاى خاطر و حفظ کردن آنها است. هم چنین خواندن دعاى عدیله که در مفاتیح الجنان آمده است.

  چرا در قرآن کریم، قبض ارواح یک جا به خدا و در جاى دیگر به ملک الموت و فرشتگان نسبت داده شده است؟

*  قرآن مجید قبض ارواح را هم به خدا نسبت مى دهد: (اللَّهُ یَتَوَفَّى الاَْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا) خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مى کند. و هم به عزراییل و فرشتگان دیگر: (قُلْ یَتَوَفَّـکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِى وُکِّلَ بِکُم) بگو: جان شما را فرشته مرگ که موکل شماست مى گیرد. و (الَّذِینَ تَتَوَفَّـهُمُ الْمَلَـئِکَة) آنان که فرشتگان جانشان را مى گیرد.

این نسبت هاى چندگانه در میراندن به خاطر اختلاف اسباب است; به همین جهت هیچ منافاتى با یک دیگر ندارند; مانند نوشتن است که هم مى توانیم به قلم نسبت دهیم و هم به دست و انگشتان.

بنابراین، در اصل، قبض کننده ارواح، خداست و در عالم اسباب، فرشتگان و ملک الموت مجرى این فرمان مى باشند. علاوه بر آن، ممکن است این نسبت هاى مختلف بر حسب اختلاف در مقام افراد باشد; به این معنا که ارواحِ پست و نازل تر توسط فرشتگان عادى و ارواح برتر توسط فرشتگان مقرب و سرانجام عزائیل(علیه السلام) و ارواح متعالى را خداى تعالى قبض مى کند.

*  با توجه به این که تا سلول هاى مغز از کار نیفتد مرگ تحقق نمى یابد، چگونه عزرائیل(علیه السلام)ـ اگر وجود خارجى و واقعى دارد ـ هیچ کسى را بدون مرض، درد، تصادف و... قبض روح نمى کند؟ آیا تا حالا شنیده اید که مثلا کسى در خیابان بدون هیچ عاملى یک دفعه بمیرد؟

**  بدون تردید، تمام امور حتى قبض روح و مرگ و زمان آن به دست قدرت خداوند متعال، انجام مى گیرد: (اللَّهُ یَتَوَفَّى الاَْنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا); خداوند ارواح را به هنگام «مرگ» قبض مى کند. و اگر در آیات دیگر سخن از قبض روح به دست «ملک موت» و فرشتگان مرگ آمده، به این دلیل است که آنها فرمان بران حق و مجریان اوامر اویند. خداوند حکیم مى فرماید: (وَ مَا یُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّر وَلاَ یُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلاَّ فِى کِتَـب) و هیچ انسانى عمر طولانى نمى کند و هیچ کس از عمرش کاسته نمى شود، مگر این که در کتاب (علم خداوند) ثبت است.

و در جاى دیگر مى فرماید: (وَ لَن یُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَآءَ أَجَلُهَا); خداوند هرگز مرگ کسى را هنگامى که اجلش فرا رسد به تاخیر نمى اندازد. و نیز مى فرماید: (...یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَیُؤَخِّرَکُمْ إِلَى أَجَل مُّسَمًّى) ...او که شما را دعوت مى کند تا گناهانتان را ببخشد و تا موعد مقررى شما را باقى گذارد.

از مجموع آیات در این باره استفاده مى شود که انسان دو گونه «اجل» دارد; یکى سررسید نهایى عمر یعنى همان مدتى که آخرین توانایى بدن براى حیات است و دیگر «اجل معلق» یعنى پایان یافتن عمر انسان بر اثر عوامل و موانعى در نیمه راه.

در هر صورت، سکته، بیمارى، درد، تصادف و... زمینه ساز هستند که عزرائیل(علیه السلام)قبض روح کند; مثلا وقتى که آخرین توانایى بدن براى حیات پایان یابد طبیعتاً سکته یا... پیش مى آید و همین خود زمینه مرگ و قبض روح را فراهم مى کند و هم چنین است اگر فردى به واسطه کارهاى زیان بار به بدن، مرگ طبیعى خود را جلو بیندازد. همین عوامل، سبب و زمینه مرگ و قبض روح او مى شود. بنابراین مى توان گفت، هر انسانى به هنگام مرگ به واسطه سببى و لو سکته ناگهانى از دنیا مى رود. تا جهازها و اندام هاى اصلى بدن سالم است روح وجود دارد. براى جدا شدن روح از بدن به عامل نیاز است و لو آن عامل سکته ناگهانى باشد.

*  هنگام مرگ، حضرت عزراییل(علیه السلام) چگونه ظاهر شده و جان انسان را مى گیرد؟

**  پاسخ پرسش فوق را در ضمن چند امر پى مى گیریم:

1. فرشتگان از جنس ماده عنصرى نیستند، بلکه یا از جمله موجودات مجردند یا از اجسام لطیفى فوق این ماده معمولى، آفریده شده اند که با چشم ظاهرى و ابزار مادى، قابل رؤیت نیستند; بنابراین اگر انتظار این باشد که فرشتگان قبض روح، همانند اجسام مادى، قابل رؤیت باشند، این انتظار نامعقول است. آن چه در این باره مى توان گفت این است که فرشتگان مى توانند به شکل هایى متمثل شوند. در این صورت است که انسان مى تواند آنان را مشاهده کند; چنان که در سوره مریم، آیه 17 آمده است که: فرشته بزرگ الهى به صورت انسان موزون، بر مریم ظاهر شد.

2. در مورد کیفیت حضور و قبض روح باید گفت: از آن جا که ملک، موجودى مجرد و معنوى است. حجاب ماده و آثار آن، از قبیل زمان و مکان در آنان راه ندارد و آنان در همه جا حضور دارند و از همه کس بر ما نزدیک ترند: (وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنکُمْ وَ لَـکِن لاَّ تُبْصِرُونَ); هم چنان که در روایتى از امام صادق(علیه السلام)مى خوانیم: از ملک الموت سؤال شد، چگونه آدمیان را در یک ساعت قبض روح مى کنى، در حالى که برخى در مغرب عالمند و برخى در مشرق عالم؟ ملک الموت، پاسخ داد: من تنها آنان را مى خوانم و آنان پاسخ مرا مى دهند.

امام صادق(علیه السلام)فرمود: ملک الموت پس از این پاسخ، گفت: تمامى این جهان در مقابل من مانند یک کاسه اى است که در نزدِ یکى از شماها باشد و از هر جاى آن کاسه، بخواهد غذا تناول کند، دست در همان جا برده و از همان نقطه تناول مى کند. و تمام این دنیا نزد من مانند درهمى است که در دست یکى از شماست و آن را هرگونه که بخواهد مى گرداند و پشت و روى آن را مى نگرد

در هنگام احتضار، ملک، شروع به دریافت روح و جداکردن آن از جسم مى کند، این دریافت نسبت به انسان هاى خوب و بد متفاوت است; براى مثال، حضرت عزراییل براى قبض ارواح طیبه، آن قدر دل ربایى مى کند که دیگر براى مؤمن تاب و توانى باقى نمى ماند و در یک لحظه روح او به پرواز در مى آید. امّا همین قبض روح در انسان بد، همانند کنده شدن پوست بدن جلوه مى کند.

 *  چه امورى در راحت جان دادن مؤثر است؟

**  برخى از عواملى که در راحتى جان کندن مؤثر است عبارت است از:

1. صله ارحام و خویشان و نیکى به پدر و مادر;

امام صادق(علیه السلام) در این باره مى فرماید: هر که دوست دارد خداوند متعال سکرات مرگ را بر او آسان کند، صله ارحام و خویشان به جا آورد و به پدر و مادر احسان نماید.

 2. پوشاندن و اطعام دادن;

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: هر کس بپوشاند برادر خود را جامه زمستانى یا تابستانى، خداوند متعال از جامه هاى بهشت بر او بپوشاند و سکرات مرگ را بر او آسان کند و قبر او را گشاد نماید.

 رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: هر کس حلوایى بر برادر خود بخوراند، خداوند تلخى مرگ را از او برطرف مى کند.

 3. خواندن سوره یس، صافات، زلزله و کلمات فرج

4. روزه گرفتن در آخر ماه رجب;

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: هر کسى یک روز از آخر ماه رجب را روزه بگیرد، خداوند متعال، او را از شدت سکرات مرگ و هول بعد از مرگ و از عذاب قبر ایمن گرداند.

 5. خواندن نماز در شب هفتم ماه رجب (چهار رکعت);

6. خواندن دعاى: «اعددت لکل هول لا اله الا الله و...; ده مرتبه در روز و اذکار دیگر;

و... .

*  براى فردى که در حال احتضار است خواندن چه سوره ها، آیه ها، دعاها وذکرهایى مفید است؟ هنگام غسل میت، اطرافیان، خانواده و دوستان و... چه باید بکنند و چه سوره هایى بخوانند؟ براى فردى که از دنیا رفته است چه باید کرد؟ وچه باید خواند؟

**  احکام محتضر:

1. مستحب است براى راحت شدن محتضر بر بالین او سوره مبارکه «یس»، «الصافات»، «احزاب»، «آیة الکرسى»، آیه پنجاه و چهارم از سوره «اعراف» و سه آیه آخر سوره «بقره» بلکه هر چه از قرآن، ممکن است بخوانند.

2. واجب است او را رو به قبله بخوابانند.

3. مستحب است وى را شهادتین و کلمات فرج تلقین دهند

احکام بعد از مرگ:

شیخ عباس قمى(رحمه الله) سوره ها و آیات دیگرى را نیز براى هدیه به ارواح اموات ذکر کرده است; از جمله: 1. سوره قدر 2. مُعوّذتین (ناس و فلق) 3. اخلاص (توحید) 4. یس 5. مُلک (تبارک الذى...) 6. آیة الکرسى و...

ضمن این که خواندن هر سوره اى از قرآن براى مردگان مفید است وثواب دارد.

هنگام خواندن قرآن براى شخصى که از دنیا رفته، همین که نیت کنید براى او مى خوانم کافى است و اسم او را به زبان آوردن لازم نیست، هرچند اگر چنین شود اشکالى ندارد.

*  اقسام «اجل» را از دیدگاه قرآن بیان کنید.

**  راغب اصفهانى مى گوید: مدت زندگى انسان در دنیا را اجل مى گویند; مثلا گفته مى شود: اجلش فرا رسید; یعنى مرگش فرا رسیده است.

چون عادت مردم بر این است که در معاملات و معاهدات، «أجل» را به معناى «مدت مقرّر» و یا «سر رسید آن» ذکر مى کنند، خداى تعالى نیز در قرآن، آن را به همین معنا به کار برده است و ظاهراً استعمال کلمه «أجل» در «تمام شدن مدت» به کار رفتن در معناى اصلى و در «سررسید» استعمال در معناى فرعى آن است

و اساساً اجل دو قسم است: اوّل: «أجلِ مُسمّى» یعنى همان أجل محتوم که تغییر نمى پذیرد; به همین جهت مى بینیم که قرآن کریم کلمه «أجل» را به «عنده» مقید کرده است: (وَ اَجَلٌ مُسمّى عِنْدَه) اجل معین پیش اوست، چه این که آن چه نزد خدا باشد، باقى و ماندنى است.

دوم: «اجل غیر مسمّى» یعنى همان أجل غیر معین و مبهم که در صورت گرایش انسان ها به ایمان و تقوا، قابل تغییر است.

در روایتى حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود: أجلى که غیر معین است; یعنى همان «وقتى» که غیر معین است و هرچه را که خدا بخواهد، پیش مى آید.

امّا «أجل مسمّى» همان أجلى است که خداوند اگر بخواهد، مقدرش کند، در هر شب قدر به مدت یک سال; یعنى تا رسیدن شب قدر دیگر آن را نازل مى فرماید. آن گاه، حضرت امام صادق(علیه السلام) فرمود: این همان أجل و وقتى است که خداوند تبارک و تعالى درباره اش فرمود: «پس چون أجلشان رسد، نه ]مى توانند[ ساعتى آن را پس اندازند و نه پیش.»[

*  آیا درست است ما که در حال حاضر زنده ایم، مرده باشیم و کسانى که مرده اند، زنده باشند؟

**  امیرمؤمنان، على(علیه السلام) فرمودند: النّاسُ نِیامُ إذا مَاتُوا اِنْتَبَهُوا; مردم خوابند، هنگامى که مردند بیدار مى شوند. قرآن کریم نیز مى فرماید: (وَ مَا هَـذِهِ الْحَیَوةُ الدُّنْیَآ إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الاَْخِرَةَ لَهِىَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُون); این زندگى دنیا، جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى واقعى، سراى آخرت است، اى کاش ]مردم [مى دانستند.

مراد پرسش هر کدام از این آیه یا روایت باشد، پاسخ این است، که دل بستن به زندگى دنیا جز وهم و خیال و کار بیهوده اى که انسان را از امر مهم آخرت باز مى دارد نیست. و همان طور که بچه ها بر سر بازى داد و فریاد و با یک دیگر نزاع مى کنند، با این که آن چه بر سر آن نزاع مى کنند، جز وهم و خیال چیزى نیست، مردم نیز در حیات مادّى و دنیایى بر سر امور وهمى و خیالى مانند اموال، همسران، فرزندان، مقام ها و... با هم نزاع مى کنند، درحالى که زندگى واقعى و حقیقى بدون فنا و نابودى و بدون درد و رنج و شقاوت، مختص به زندگى آخرت است که عین واقعیت و کمالات آن نامحدود است.

حال، با توجه به توضیح مختصر فوق، کلام پیامبر(صلى الله علیه وآله) هم روشن مى شود که فرمود: مردم در این دنیا خوابند; همان طور که انسان در خواب، ادراک و حواس ظاهرش متوقف مى شود; مثلاً نمى تواند درک کند که در خارج از عالم خواب، وقایع دیگرى اتفاق مى افتد. مردم نیز نمى دانند که نسبت این عالم به عالم آخرت، نسبت عالم خواب به عالم بیدارى است. وقتى مردند و پرده از مقابل چشمان مادّى شان کنار رفت، تازه بیدار مى شوند و مى فهمند که زندگى واقعى، زندگى آخرت است

یاد مرگ

*  آثار تربیتى ذکر مرگ چیست؟

**  برخى از آثار تربیتى یاد مرگ عبارت است از:

1. عبرت آموزى

امیرمؤمنان على(علیه السلام) در خطبه اى مى فرماید: ... وَ لاََنْ یَکُونُوا عِبَراً اَحَقُّ مِنْ اَنْ یَکُونُوا مُفْتَخَراً; این اجساد پوسیده اگر مایه عبرت باشند سزاوارتر است تا موجب افتخار گردند.

2. آمادگى براى مرگ

توجه به حقانیت مرگ، هشدارى است براى همه انسان ها که بیشتر و بهتر بیندیشند و از راهى که در پیش دارند با خبر شوند و خود را براى آن آماده سازند.

3. رهایى از گمراهى

(اِنَّ الَّذینَ یَضِلّونَ عَن سَبیلِ اللّهِ لَهُم عَذابٌ شَدیدٌ بِما نَسوا یَومَ الحِساب); در حقیقت کسانى که از راه خدا به در مى روند، به ]سزاى[ آن که روز حساب را فراموش کرده اند، عذابى سخت خواهند داشت.

*  لطفاً اهمیت یاد مرگ را به لحاظ تعلیم و تربیت، بیان کنید؟

**  آثار فراوانى بر یاد مرگ مترتب است. از این رو، هم در کلمات پیشوایان معصوم(علیهم السلام)به آن سفارش شده است و هم انسان هاى خود ساخته، در مقام تهذیب نفس و تطهیر دل به سالک و اشخاص تازه وارد به سلک سیر و سلوک، دستور به یاد مرگ بودن را مى دهند.

اسلام بر خلاف برخى مکاتب که مرگ را افیون و عامل افسردگى مى دانند، مرگ را به عنوان عامل پویش، حساب مى کند; کسى که به یاد مرگ است مى داند هنگامى که زنده است باید کار کند; چون بعد از مرگ بلافاصله از او مى پرسند عمرت را چگونه صرف کردى.

پس از ذکر این مقدمه به اهمیت یاد مرگ و آثار و نشانه هاى آن مى پردازیم.

اهمیت یاد مرگ

قرآن کریم، یکى از ویژگى هاى برجسته پیامبران را، «یاد مرگ» مى داند; چنان که مى فرماید: (نَّـآ أَخْلَصْنَـهُم بِخَالِصَة ذِکْرَى الدَّارِ) با موهبت ویژه اى ـ یادآورى آن سراى ـ خالص گردانیدیم.

در اهمیت یاد مرگ همین بس که در محضر پیامبر بر کسى ثناى بسیار گفتند، فرمود:«یاد مرگ بر رفیق شما چگونه است؟» گفتند: نشنیده ایم که یاد مرگ کند، فرمود: «پس آن چنان که شما مى پندارید نیست».

هم چنین آن حضرت(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: زیرک ترین مردم کسى است که بیشتر مرگ را یاد کند

آثار یاد مرگ

خاصیت به یاد مرگ بودن این است که: اگر شخص در رفاه و سرور است و غرور او را فراگرفته، با یاد مرگ، عالم دنیا بر او تنگ مى شود و دیگر نمى تواند بر دارایى محدود خود ببالد و یا مغرور شود و اگر شخصى است که در تنگناى زندگى قرار گرفته و رنج مى برد، باز وقتى به یاد مرگ بیفتد، دنیا بر او وسیع و راحت مى شود و از سختى هاى چند روزه دنیا رنج نمى برد، لذا على(علیه السلام)مى فرمایند: «کسى که زیاد به یاد مرگ باشد، از دنیا به اندکش راضى مى شود».[

در بیانى حضرت صادق(علیه السلام)آثار یاد مرگ را چنین بیان مى کنند: «یاد مرگ، شهوت ها را در نفس از بین مى برد و ریشه هاى غفلت را یک سره بر مى کند و دل او را با وعده هاى الهى محکم مى کند و روحیه انسان را از قساوت، مى کند و دل انسان را با وعده هایى الهى محکم مى کند و نشانه هاى هوا و هوس را در هم مى شکند...»

حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: مرگ را بسیار یاد کنید، زیرا مرگ گناهان را پاک مى کند و میل و رغبت به دنیا را مى کاهد.[

نشانه هاى یاد مرگ

از نشانه هاى یاد مرگ، کوتاهى آرزوها، پیشى گرفتن و شتاب کردن در حسنات و اشتیاق به کارهاى نیکوست. هم چنان که عمل بر خلاف اینها; یعنى آرزوهاى طولانى و... باعث غفلت انسان ها از مرگ است; چنان که حضرت على(علیه السلام) در حدیثى فرمود: اى مردم! ترسناک ترین چیزى که بر شما مى ترسم دو چیز است: پیروى از هوا و هوس و آرزوهاى طولانى; امّا تبعیت از هوا و هوس، انسان را از راه حق باز مى دارد و امّا آرزوهاى طولانى، آخرت را به دست فراموشى مى سپارد.

*  مفهوم یقین داشتن به مرگ چیست؟

**  علمِ به «مرگ»، غیر از یقین به آن است. یقین، مراتبى دارد: 1. علم الیقین: این است که انسان از دلایل مختلف، به چیزى ایمان آورد; مانند کسى که با مشاهده دود به وجود آتش ایمان پیدا کند. 2. عین الیقین: در جایى است که انسان به مرحله مشاهده مى رسد و با چشم خود مثلا آتش را مشاهده مى کند. 3. حق الیقین: مانند کسى است که در آتش وارد شود و سوزش آن را لمس کند و به صفات آتش متصف شود که این مرحله، بالاترین مرحله یقین است و انسان مى تواند به این مقامات عالى برسد.

از مطالب فوق، استفاده مى شود که راهِ یقینِ به «مرگ»، رسیدن به مقام عالى کشف و شهود عینى است، که از طریق دل امکان پذیر است، نه استدلال هاى علمى و منطقى که فقط عقل را راضى مى کند.

توبه واقعى، زدودن زنگارهاى گناه از دل، ایمان قوى، اعمال صالح، یاد و عبادت خداوند، توکل و تسلیم محض در برابر فرمان هاى الهى، اطاعت از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام)، محاسبه دائمى نفس، معرفت خود و خداوند، اخلاص، مطالعه در زندگى افرادى که مراحل کشف و شهود را پیموده اند، بى اعتنایى به دنیا، توجه به آخرت، آمادگى براى مردن و...، از جمله مواردى است که انسان را به مقام عالى کشف و شهود مى رساند و به این وسیله داراى چشم باطنى و ملکوتى شده، حجاب ها کنار رفته و حقیقت در آن پرتو افکن مى شود; آن گاه به بعضى از حقائق جهان غیب، ]از جمله یقین به مرگ، عالم برزخ و قیامت[ دست مى یابد; به همان روشنى که انسان با چشم خود محسوسات را مى بیند. (کَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینَ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ); این گونه نیست که شما مى پندارید، اگر علم الیقین داشته باشید دوزخ را با چشم خود مى بینید. این آیه شریف، دیدن از دور را به علم الیقین تعبیر کرده است و آیه بعدى عین الیقین را مطرح نموده است، که دیدن از نزدیک است و آیه 94 و 95 سوره واقعه حق الیقین را بیان کرده است. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: لَوْلا اَنَّ الشَّیاطینَ یَحُومُونَ عَلى قُلُوبِ بَنى آدمَ لَنَظَرُوا اِلَى الْمَلَکُوت; اگر شیاطین دل هاى فرزندان آدم را احاطه نکنند، مى توانند به جهان ملکوت نظر افکنند.

در حدیثى وارد شده که، پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از حارثة بن مالک پرسید: حالت چطور است؟ عرض کرد: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به مقام یقین رسیده ام، فرمود: هر چیزى واقعیت و نشانه اى دارد، واقعیت و نشانه این سخن تو چیست؟ عرض کرد: نشانه اش این است که من نسبت به دنیا بى اعتنا هستم، شب بیدار مى مانم (و عبادت مى کنم) و در گرماى سخت تشنه ام ]و روزه مى گیرم[ گویى مى بینم پروردگارم براى حساب، آماده است و گویى اهل بهشت را مى بینم که در بهشت با یک دیگر ملاقات مى کنند و گویى صدا و ناله و فریاد اهل دوزخ را در دوزخ مى شنوم. آن حضرت فرمود: این بنده اى است که خداوند قلبش را نورانى ساخته، حقیقت را دیده اى، ثابت قدم باش...».

این احادیث و مانند آنها، رابطه مکاشفات روحانى را با ایمان و یقین روشن مى سازد و نشان مى دهد با تکامل معنوى امکان دارد این درک و دید براى انسان حاصل شود; مانند کسى که مرگ و بسیارى از حقایق غیبى و شهودى را حس کرده باشد

*  بهترین نوع مرگ کدام است؟

**  بهترین نوع مرگ از نظر قرآن مرگ در راه خداست. پیامبر اکرم مى فرماید: فَوْقَ کُلِّ بِرٍّ بِرٌّ حَتّى یُقْتَلَ الرَّجُلُ فِى سَبیلِ اللهِ فَاِذا قُتِلَ فِى سَبیلِ اللّهِ فَلَیْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ»; بالاتر از هر نیکى، نیکى هست، تا این که انسان در راه خدا کشته شود، هنگامى که در راه خدا کشته شد ]به نیکى اى رسیده است[ که بالاتر از آن نیکى نیست. این نوع مرگ، ویژگى هاى زیر را دارد:

1. زنده بودن نزد پروردگار و روزى خوردن:

خداوند متعال، درباره مرگى که در راه جهاد در راه خدا باشد مى فرماید: (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَ تَاًم بَلْ أَحْیَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون * فَرِحِینَ بِمَآ ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِى وَیَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُون * یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَة مِّنَ اللَّهِ وَفَضْل وَأَنَّ اللَّهَ لاَ یُضِیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنِینَ)]اى پیامبر [هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده اند مردگانند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند. به آن چه خدا از فضل خود به آنان داده است شادمانند و براى کسانى که از پى ایشانند و هنوز به آنان نپیوسته اند، شادى مى کنند که نه بیمى بر ایشان است و نه اندوهگین مى شوند. به نعمت و فضل خدا و این که خداوند پاداش مؤمنان را تباه نمى گرداند، شادى مى کنند. به این نکته باید توجه داشت که پس از مرگ، همه انسان ها حیات برزخى دارند، ولى شهیدان از یک حیات ویژه برخوردارند.

2. ورود به عباد الهى و بهشت خدا:

خداوند متعال، درباره بازگشت مؤمنان به خداوند، بهترین، جالب ترین، دل انگیزترین و روح پرورترین تعبیر را که همراه با لطف و صفا و آرامش و اطمینان است، به کار گرفته و مى فرماید: (یَـأَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّة * ارْجِعِى إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً * فَادْخُلِى فِى عِبَـدِى * وَ ادْخُلِى جَنَّتِى) تو اى روح آرام یافته! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است و در سلک بندگان و بهشتم وارد شو.

این آیات دعوت رسمى و مستقیم خداوند از نفوسى است که در پرتو ایمان به حالت اطمینان و آرامش رسیده اند. دعوتى که آمیخته با رضایت طرفین است.

 3. مرگ توأم با ایمان و وعده بهشت:

قرآن درباره مردى که در شهرى مردم را به اطاعت رسولان خدا و عبادت و بندگى خدا دعوت کرد و در برابر طغیان گرى قوم قرار گرفت و او را کشتند مى فرماید: (إِنِّى ءَامَنتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُون * قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَــلَیْتَ قَوْمِى یَعْلَمُون * بِمَا غَفَرَ لِى رَبِّى وَ جَعَلَنِى مِنَ الْمُکْرَمِینَ)...من به پروردگارتان ایمان آوردم، پس به سخنان من گوش فرا دهید، ]سرانجام او را شهید کردند و[ به او گفته شد: وارد بهشت شو! گفت: اى کاش قوم من مى دانستند که پروردگارم مرا آمرزیده و از گرامى داشتگان قرار داده است.

عوامل کوتاهى و طول عمر

*  عوامل مؤثر در طول عمر و کوتاهى آن چیست؟

**  عوامل طبیعى:

برخى از عوامل طبیعى در افزایش عمر که براى بشر تاکنون شناخته شده است عبارتند از: 1. تغذیه صحیح دور از افراط و تفریط; 2. کار و حرکت مداوم; 3. پرهیز از هر گونه مواد مخدر و اعتیادهاى خطرناک; 4. دور بودن از هواى آلوده; 5. مصرف نکردن مشروبات الکلى; 6. دورى از هیجان هاى مداوم.

عوامل معنوى:

ارتباط ظاهرى عوامل معنوى مؤثر با مسئله طول عمر بر ما چندان روشن نیست، اما در روایات اسلامى روى آن تاکید شده است که به چند نمونه آن اشاره مى کنیم:

1. ایمان قوى و توکل بر خدا که بتواند انسان را در ناملایمات زندگى آرامش و قدرت بخشد;

2. صدقه;

3. صله رحم; پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: اِنَّ الصَّدَقَةَ وَ صِلَةَ الرَّحِمِ تَعْمُرانِ الدِّیارَ، وَ تَزیدانِ فِى الاَْعْمار; انفاق در راه خدا و صله رحم خانه ها را آباد و عمرها را طولانى مى کند.

4. احسان; امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: اَلْبِرُّ وَ صَدَقَةُ السِّرِ یَنْفِیانِ الْفَقْرَ وَ یَزیدانِ فِى الْعُمْرِ وَ یَدْفَعانِ عَنْ سَبعینَ مَیْتَةَ سُوء]; نیکوکارى و انفاق پنهانى فقر را برطرف ساخته، عمر را افزایش مى دهد و از هفتاد گونه مرگ و میر بد جلوگیرى مى کند.»

5. گناه نکردن; خداوند متعال، مى فرماید: (أَنِ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطِیعُون * یَغْفِرْ لَکُم مِّن ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلَى أَجَل مُّسَمًّى إِنَّ أَجَلَ اللَّهِ إِذَا جَآءَ لاَ یُؤَخَّرُ لَوْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ); ]اى قوم[ خدا را پرستش کنید و از مخالفت او بپرهیزید، و مرا اطاعت نمایید. اگر چنین کنید خدا گناهانتان را مى آمرزد و تا زمان معینى شما را عمر مى دهد، اما هنگامى که اجل الهى فرا رسد تأخیرى نخواهد داشت اگر مى دانستید.[و در جاى دیگر مى فرماید: (فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِم) و خداوند آنها را به (کیفر) گناهانشان گرفت.

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: مَنْ یَمُوتُ بِالذُّنُوبِ اَکْثَرُ مَِّنْ یَمُوتُ بِالاْجالِ وَ مَنْ یَعیشُ بِالاِْحسانِ اَکْثَرُ مِمَّنْ یَعیشُ بِالاَْعْمار; آنها که بر اثر گناهان مى میرند بیش از آنهایند که به مرگ الهى از دنیا مى روند و کسانى که بر اثر نیکوکارى عمر طولانى پیدا مى کنند، بیش از کسانى هستند که بر اثر عوامل طبیعى عمرشان زیاد مى شود!

در بعضى روایات به برخى گناهان مانند ظلم و زنا که در کاهش عمر دخالت دارد، اشاره شده است.

*  چرا مردن براى انسان ها ناپسند است؟

**  هر یک از عوامل ذیل مى تواند علت ناپسندى مرگ براى انسان ها باشد:

1. ناآگاهى به حقیقت مرگ; کسانى که مرگ را با نیستى، مساوى مى داننداز مرگ مى ترسند. نیستى، وحشتناک است; چنان که فقر و بیمارى و ضعف وناتوانى مایه وحشت است، چون به معناى نیستىِ ثروت، سلامت و توان وقدرت است. انسان هستى دارد و با آن آشناست، اما با نیستى هیچ گونه تناسبو سنخیت ندارد و باید از آن بگریزد. اما کسانى که مرگ را آخرین مرحله زندگىپست و سخت دنیوى و سرآغاز زندگى جدید انسان و نردبانى براى صعود بههستى برتر و جاودانه مى دانند و جهان پس از مرگ را از نظر وسعت و نعمت،قابل مقایسه با این جهان نمى دانند، دنیا را زندان و مرگ را آزادى از این زندانو به پرواز درآمدن روح مى دانند. امام هادى(علیه السلام) به مریضى که از مرگ مى ترسید وگریه مى کرد مى فرماید: تَخافُ مِنَ الْمَوْتِ لاَِنَّکَ لا تَعْرِفُه; تو از مرگ مى ترسى چون از آن شناخت ندارى.

2. تبه کارى; عده اى دیگر، مرگ را پایان زندگى و فنا و نابودى نمى دانند، بلکه مقدمه اى براى زندگى در سرایى وسیع تر و عالى تر مى بینند، ولى به خاطر زیادى اعمال بد و کم بودن اعمال نیک خود، از مرگ وحشت دارند، زیرا مرگ را آغاز رسیدن به نتایج شوم اعمال خود مى بینند. قرآن کریم در آیه 94 سوره بقره، خطاب به بنى اسرائیل مى فرماید: ...اگر ]آن گونه که ادعا مى کنید [سراى آخرت در نزد خدا تنها براى شما مهیا شده است نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى گویید. و در آیه بعد مى فرماید: ولى آنها، به خاطر اعمال بدى که پیش فرستاده اند، هرگز آرزوى مرگ نخواهند کرد و خداوند از حال ستمگران آگاه است.

هم چنان که امام حسن(علیه السلام) در جواب این سؤال که: چرا از مرگ مى ترسیم؟; فرمود: شما تمام کوشش خودتان را صرف آبادى دنیا کرده اید و براى آخرت کار نیکى ندارید; به همین جهت از مرگ مى ترسید که از جاى آباد به جاى خراب منتقل مى شوید.

3. دل بستگى به دنیا; گروهى دیگر به خاطر دل بستگى بیش از حد به دنیا، از مرگ گریزانند، چرا که مرگ میان آنان و محبوبشان جدایى مى افکند و دل کندن از آن همه امکاناتى که براى زندگى مرفه و پر عیش و نوش فراهم ساخته اند برایشان طاقت فرساست.

4. بى ایمانى; در آیه 19 سوره احزاب علت ترس از مرگ عدم ایمان بیان شده است: ... چون خطر فرا رسد، آنان را مى بینى که مانند کسانى که مرگ او را فرا گرفته، چشمانشان در حدقه مى چرخد ]و[ به سوى تو مى نگرند و چون ترس برطرف شود، شما را با زبان هایى تند نیش مى زنند. بر مال حریصند. آنان ایمان نیاورده اند و خدا اعمالشان را تباه گردانیده و این ]کار[ همواره بر خدا آسان است. در آیه دیگرى مى فرماید: یا چون ]کسانى که در معرض[ رگبارى از آسمان ـ که در آن تاریکى ها و رعد و برقى است ـ ]قرار گرفته اند[; از ]نهیب[ آذرخش ]و[ بیم مرگ، سرانگشتان خود را در گوشهایشان نهند، ولى خدا بر کافران احاطه دارد. در این آیه شریف نیز عدم ایمان به خدا و کفر و طغیان در برابر خداوند متعال، علت ترس از مرگ معرفى شده است

*  آیاتى درباره امیدوار بودن به زندگى بگویید; زیرا ما همیشه به فکر مرگ هستیم و امیدى به آینده نداریم.

**  از آیات قرآن کریم استفاده مى شود که اولا: امیدوارى و آرامشِ روح در سایه ایمان و تقوا حاصل مى شود; بنابراین براى امیدوار شدن به زندگى باید بکوشیم تا ایمان و پرهیزکارى خود را افزایش دهیم و خود را به درجه اولیاى الهى (دوستان خدا) برسانیم که قرآن شریف مى فرماید: آگاه باشید! ]دوستان و[ اولیاى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى شوند! همان ها که ایمان آوردند و ]از مخالفت فرمان خدا[ پرهیز مى کردند. در زندگى دنیا و در آخرت، شاد ]و مسرور[ند; وعده هاى الهى تخلف ناپذیر است; این است آن رستگارى بزرگ!

ثانیاً: حیات و زندگى انسان دو مرحله دارد:

1. مرحله کشت و عمل که همان زندگى موقت دنیاست;

2. مرحله جزا و ثواب که همان زندگى حقیقى و دایمى آخرت است.

بنابراین، به نظر مى رسد امیدوار کننده ترین آیات در مورد زندگى، همان آیاتى است که در مورد حقیقت مرگ نازل شده که در برخى از آنها از مرگ به «لقاءالله» (عنکبوت، 5 و کهف، 110) تعبیر شده و زندگى پس از مرگ را بهترین و کامیاب ترین زندگى شمرده است. (آل عمران، 15; توبه، 72) زیرا اگر مرگ به معناى انتقال از زندگى دنیا به زندگى جدید و بهتر نباشد، بلکه به معناى فنا و نیستى باشد، در این صورت، زندگى پوچ و بیهوده خواهد بود و انسان امیدى به زندگى نخواهد داشت; به همین جهت، انسان باید بکوشد تا اعتقاد و باور خود نسبت به قیامت و زندگى پس از مرگ را تقویت کند، تا به زندگى امیدوارتر شود و با بهترین امید به آینده سعى کند تا در دنیا خدا را اطاعت کند و به دستورهاى پروردگارش که موجب خوشبختى و سعادت اوست، گردن نهد و نافرمانى نکند; در این صورت است که برایش مهم نیست که در دنیا چه قدر زندگى کند و چه موقع مرگ به سراغش آید; آن چه برایش مهم است، این است که از لحظه لحظه عمر خویش در راه اطاعت خدا بهترین استفاده را بکند تا در آینده سعادتمند و رستگار شود و در نزد پروردگارش بهترین زندگى را داشته باشد.

امّا ممکن است برخى انسان ها بر اثر عواملى هم چون غفلت، دوستان ناباب، خودخواهى و اطاعت از هواى نفسانى و... در طول زندگى دچار خطا، انحراف و گناه شوند و این موجب شود تا نسبت به آینده و آخرت خود نگران باشند، ولى از آن جا که خداوند «اَرْحَمُ الرّحمِینَ; بخشنده ترین بخشندگان» است و رحمتش بر غضبش سبقت دارد; «یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه» و رحمتش همه چیز را در برگرفته است; (وَ رَحْمَتى وَسَعَتْ کُلَّ شَىء) به این افراد نیز فرموده اگر به خود آمدید و متوجه گناه و غفلت و اشتباه خود شدید، ناامید نباشید، بلکه توبه کنید و به این وسیله دل خود را از زنگار گناه شست و شو داده، با انجام دادن اعمال صالح، گذشته خود را جبران نمایید تا گرفتار غضب و عذاب الهى نشوید.

قرآن کریم مى فرماید: بگو: اى بندگان من که برخود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همه گناهان را مى آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است و به درگاه پروردگارتان باز گردید و در برابر او تسلیم شوید، پیش از آن که عذاب به سراغ شما آید، سپس از سوى هیچ کس یارى نشوید.

 ثالثاً: از آیات قرآن مجید استفاده مى شود که مرگ به دست خدا و فرمان اوست و براى هر کس سرنوشت و اجل معینى قرار داده است; چنان که مى فرماید: (وَمَا کَانَ لِنَفْس أَن تَمُوتَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ کِتَـبًا مُّؤَجَّلاً) هیچ کس، جز به فرمان خدا، نمى میرد، سرنوشتى است تعیین شده. بنابراین، انسان باید به زندگى امیدوار باشد و بداند تا خداوند اجازه قبض روح او را ندهد نخواهد مرد و در زندگى توکلش به خدا باشد: (وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ) و هر کس بر خدا توکل کند، کفایت امرش را مى کند، (إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ; خداوند متوکلان را دوست دارد

نتیجه آن که: از دیدگاه انسان موحد، زندگى و مرگ هر دو زیباست. زندگى زیباست زیرا خداوند همه چیز را براى انسان آفریده است: (خَلَقَ لَکُم مَّا فِى الاَْرْضِ جَمِیعًا)]خداوند[ آن چه در زمین است براى شما خلق کرده است. تا بستر شکوفایى خلافت الهى انسان فراهم شود و زمینه کشت زار آخرت و تجارت خانه مردان خدا مهیّا شود.

مرگ هم زیباست چون مرگ بازگشت به خداست.

در پایان به روایتى از امام حسن مجتبى(علیه السلام) اشاره مى شود که مى فرماید: براى دنیایت آن گونه کار کن که گویا براى همیشه مى خواهى در دنیا زندگى کنى و براى آخرت آن گونه کار کن که گویا فردا خواهى مرد.

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت توسط بابک |